|
دوشنبه شب نوشت: خدا تو رو به بزرگیت قسم خودت یه کاری کن تحمل کردنش برامون خیلی سخته داغونمون می کنه
گاهی دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره... یک حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره...
شنبه نوشت: میدونی خیلی مهربونی مهربون دوشنبه نوشت: روز دختر تبریک میگم اللخصوص به مهربون خوشگل خودم که یه دنیا دوستش دارم و بعد به آبجی خانم ها یاسی بهار مریم ... اصلا شما دخترا چرا روز دختر دارید ولی ما پسرا نداریم همیشه به جنس ما ظلم میشه
پنجشنبه شب نوشت: مهربون دلم یکم گرفته میخام بیام پیشت ولی نمی دونم با چه بهونه ای آخه دلم برات تنگیده دوست دارم هستیم تو همیشه مایع امیده من هستی به من نگاه کن واسه یه لحظه نگات به صد تا آسمون میرزه من از خدامه بکشم نازتو تا بشنوم یه لحظه آوازتو من از خدامه پیش تو بمونم جوابه حرفاتو خوندم بخونم من از خدامه بمونم دیونت سر بزارم رو شهر غم رو شونت من از خدامه بمونی کنارم من بجز تو کسی رو ندارم
چهارشنبه نوشت: عزیزم از صمیم قلب گرفتن گواهینامتو تبریک میگم بخدا صبح که اسس دادی کلی شاداب و سرحال شدم انگار دنیا رو دادن بهم و ممنونم که اولین نفر به من گفتی مهربون آرزوی موفقیت در گامهای بعدی زندگیت رو میکنم همیشه باعث سربلندی من هستی + نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388 توسط عاشق مهربون |
|